تبليغاتX
عطسه های خیال

عطسه های خیال

 

دلم برایت تنگ که می شود

                سرم را زیر آسمان بلند می کنم

                                                     و یادم می افتد

تو همیشه همین نزدیکی هایی ....

 

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 20:50 توسط قاصدک |


 

قاصدک را باد برد ...

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در شنبه چهارم خرداد 1387 0:49 توسط قاصدک |


 

امروز هم نیامد مسافر جمعه هایم ......

+ به دست باد سپرده شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 23:11 توسط قاصدک


 

کسی چه می داند

شاید ، این قدر

همدیگر را دوست نمی داشتیم

اگر از دور

به تماشای روح هم نمی نشستیم .

کسی چه می داند

اگر آسمان ما را جدا نمی کرد

شاید ، این قدر

به هم نزدیک نبودیم !

 

                     

                                       « ناظم حکمت »

*** *** *** ***

 

*. دلم برایت تنگ شده

 

** . دست هایم بوی باران می دهند

بوی بارانی دیر گاه  

 

چرخی می زنی

چون برگی که باد را به بازی می گیرد

                         و میان سقف دستانم چنبره می زنی

بوی رفتن می دهی

بوی  سفری دور که بی هنگام آغاز می شود...

 

در روشنای سحر

دلم بوی رفتن گرفت

                   در پناه ماه و آسمان

تو در یادم آمدی

خدایا ...

غریبی ام افزون باد !!!

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 18:9 توسط قاصدک |


باران بارید .

              عطر بابونه در دلم پیچید ...

                                                 من تب کردم !

 

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در شنبه بیستم بهمن 1386 17:38 توسط قاصدک |


زير اسمان بلند .......در هياهوي بودنم .........فرشته اي را گم کرده ام

 




 


از صبح برف مي باريد و همه جا سفيدِ سفيد بود .


 پرده ها را كنار زدم .


فنچ هاي کوچکم توي قفسِ گرمشان براي خودشان آواز مي خواندند و سرما ،  بيرون از اتاق ، پشت پنجره ها و لابلاي دانه هاي سفيد برفي بود که از آسمان مي باريد .

 

به يادِ دلنوشته اي در سال ها قبل افتادم که برف را بهانه ي باز شدن دلتنگي هاي فرشته اي کوچک مي ديدم که دلش گرفته بود و خدا .... تنها براي دل ِکوچک و پاک فرشته برف ها را دانه دانه بر زمين مي باراند تا دلش ذره ذره باز شود ...


در قابِ پنجره ، درختِ کاجِ روبروي اتاقم ، نوعروسي بود با توري از حرير ِ نرم بر سرش و سکه هاي برفيِ شاد باشِ آسمان  بر سر و رويش مي ريخت و او با کرشمه اي آرام سرش را خم کرده بود ...


 درست مثل ماندنِ جاي پاهايم در برف هايي دور، که نمي دانم چه قدر وقت دارند براي شاد کردن دلِ کودکان ، حس کردم چيزي را گم کرده ام .


از صبح هي دور خودم مي چرخيدم و نمي دانستم چه چيز را ؟


خانه را مرتب کردم .


ظرف ها را شستم .


کتابي راکه اين روزها مشغولم کرده ورق زدم اما ....


نه...  انگار تمامِ حواسّ شش گانه ام معلّق بود .


درِ بالکن را که باز کردم ، جوجه ياکريم هاي کُرکيِ تازه پرواز ياد گرفته از لانه ي گرمشان ، پريدند و نشستند روي درخت کاجِ روبروي اتاقم .


لبخند زدم از ترس بي دليلشان و از اضطراب کودکانه شان براي پرواز !


راستي چه رازي نهفته بود در بال بال زدن هاي ظريفشان که اين قدر آرامم مي کرد ؟!


 درست مثل کسي که حس کند گم کرده اش نزديک است ، حس مي کردم حسِ گم شده ام ، جايي بيرون از اتاق گرمم است .


 

فکر مي کردم برف چيزي را درونم بيدار کند ، اما برف هم هيچ چيز را درونم بيدار نکرد ؛


 نه احساسِ شادِ کودکانه ام را وقتي در روزهاي سرد زمستاني،  پدرم با صداي بلند بيدارم مي کرد که : « پاشوخواب آلو . ببين چه قدر برف اومده؟ ! » و نه لذت پر از شَعفم را وقتي با دستان يخ زده ام برف را در مشتم فشار دادم ...


 


 


 اين روزها براي خودم نگرانم ...


آخرحس مي کنم  فرشته ي کوچکي که روزي بر شانه هاي من آرام بال مي زد را گم کرده ام !


کسي يک فرشته ي کوچک را نديده با بال هايي کوچک و صورتي ؟


اگر فرشته ي کوچک من را ديديد به او بگوييد در کنارِ پيچِ همين جاده که به کودکي هاي دورم مي رود ، به انتظارش نشسته ام !


 


همين ...

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 22:26 توسط قاصدک |


 

 

 فکر می کردم تمام دنیا خلاصه شده در حجم دوستی !!!!    

 و دیدم درست می بینم انگار تمام پایه های دنیا بر این اساس است و ما نمی دانیم    

 ندیده ای که از دوست به کجا می توان رسید و با دوست از چه می توان رهید ؟   

 به رسم ماندن .... نه به رسم رفتن پشت این پنجره ی دنیا مانده ام 

 شاید بگویی چه انتظار سختی ؟ 

 شاید  

  

 

پشت این پنجره نشسته ام .... برایت دست تکان می دهم به رسم رفتن

پ ن :

شاید ... شاید دوباره برگردم

دلم دیگر به ماندن نیست .

دعا کنید !

 

 

و به رسم خودمان :

 یا علی !  

به تعداد نفس هایی که فرو بردم و ندانستم...

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 14:52 توسط قاصدک |


لکه ای شبیه من

لکه ای شبیه تو

لکه ای شبیه او

سفره ی هستی را

لک کرده است

.....

ببین

انگار گاهی لکه گیری لازم است

باید کمی نور پاشید

کمی ماده سپید کننده

تا دوبار

از روی جاده های دور این دنیا

نور به بالا بپاشد

................

ببین

آن دورها

از لابلای ثانیه های آمدنم

از لابلای هزار لکه ی رنگی سیاه و سفید

از لابلای هزارن لکه ی سرخ و زرد

ـ که منم که تویی ـ

کسی خواهد آمد

با سطلی از نور

که تمام هستی را بی رنگ خواهد کرد ... 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 10:49 توسط قاصدک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

... وقتی در تاریکی راه می روی و مدام بر زمین سخت می خوری, دلت می خواهد کسی باشد که بر زخم های دلت مرهمی بگذارد . یک آشنا ! یک دوست! ....
وقتی قاصدکی می شوی در دستان باد, دوست داری دستان کسی تو را از باد برباید که باورت داشته باشد!
آمده ام تا باور کنم که هنوز می توانم به پروازم ادامه دهم !
که هنوز کسی هست که بتوانم دلم را به دستانش بسپارم .
همین !!!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

راوی - وب سایت کتاب های صوتی
همسر (مهر و ماه )
انجمن مجازی
نور و نار (عرفان نظر آهاری)
نوشته های اتوبوسی
سواد آیینه (رضا جعفری )
یاداشت های یک خبر نگار ( کامران نجف زاده )
مشترک مورد نظر
سایت شهاب مرادی
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384


آرشیو موضوعی

شاید شعر ...
قاصدکانه های قاصدک
شعورانه هایی در باد
نامه هایی دور ....


پیوندها

کتاب نیوز
مشق شب
هَل مِن ناصر یَنصُرنی
گ.س.ل
آواز جاودانه از توست ...
هل من ناصر ينصرني
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
زمزمه هاي پیامبر دیوانه
بازیچه ی دست زمان
آیه های زمینی
دخترخورشيد
آب پرتقال
قاصدك*
مريد نور
سیمرغ
هذيان در بيداري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin