|
از قاصدک بخوانید : خواب دیدم سینه ام آتش گرفت در میان خانه ام آتش گرفت خواب دیدم کودکی بی مادرم مادرم در خاطرم آتش گرفت سرمه دانی خالی از سرمه ، ببین وای چشمم ، سرمه ام آتش گرفت مثل یک ماهی کنار موج ها موج ها در ساحلم آتش گرفت یک قناری ، یک قفس آَشفتگی در نگاهم یک نفس آتش گرفت در جنونم اشک دامن ریز بود دامنم ، دستم ، دلم آتش گرفت چشم بستم آیینه حرفی نداشت آه ! در تکرار من آتش گرفت مثل ققنوسی هزاران بار باز بال هایم ، شهپرم آتش گرفت امشب از تاریکی این کوچه ها خواب دیدم سینه ام آتش گرفت... + به دست باد سپرده شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 18:29 توسط قاصدک |
|