|
نمی دانستم از کجا بنویسم یعنی دلم تنگ بود اما کلمه ای نبود برای نوشتن درست مثل پیچکی سر به هوا سر به راه ماه بودم و دلم حال و هوای شب های ابری داشت اما آسمان ابری نبود تا ببارد تا اینکه دوستی نزدیک که نمی دانم چرا مدام بعد از هر باری که صدایش را می شنوم به من می گوید دور شده ایم از هم مرا به یاد سالهایی نه چندان دور انداخت و به یاد ماه و دلم را لرزاند و این همان دلتنگی در گلو شکسته بود که می خواست ببارد و نمی دانم چرا حس کردم که من امشب پیچکم که می پیچم به پای چوبه های پاک نور ماه !!!
جایی دور که نمی دانم زیر این آسمان بلند کجاست ! چشمانی منتظر است و دلی بی قرار آمدن ! ای همیشه منتظر دلم تنگ است برای تنگی دلم چه کنم که گاهی به وسعت تمام دنیا تنگ می شود !!!!
اگر زیاده جسارت نباشد ؟! یا علی
+ به دست باد سپرده شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 0:30 توسط قاصدک |
شده ایم مثل این خانه به دوشان بی حسرت
پس کجاست مقصد نهایی ؟
می دانی این روزها خانه بر دوش بی حسرت شدن هم حسرتی دیگر بر دلم شده شاید می نویسمش تا شاید فکر کنم که نه هنوز هم می توان بی حسرت آمد و ماند و رفت ... در این بلبشوی بودن این فکرها در سرم چرخ می زند و مدام به یادم می آورد این شعر کوچک را از زنده یاد حسین پناهی { روانش شاد } : " برادری کنید و بگویید به چه گناهی مرا از قرن آرام چهارم هجری به قرن پر از آشوب بیستم میلادی تبعید کرده اید ؟! " انگار دستی دور مرا از میان سنگ نوشته های دیوارهای کهن به عصر پر از دود ماشینی اکنون انداخته و من معلق مانده ام در زمان ... با حسرت چون خانه به دوشی بی حسرت ....
زیاده جسارت است یا علی
+ به دست باد سپرده شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 11:57 توسط قاصدک |
* . امروز روز مهمي است روز آغاز امامت كسي كه جان فدايش مي كنم روز ستاره ي خدا ! آخرين ستاره ي خدا !! روز آغاز امامت امام عصر (عج) تبريك مي گویم مولايم .... شما بهار وجودید راستی تا آغاز بهار وجودم چند بهار باید پشت چشمانم بمیرد تا شما بیایی ؟؟؟؟ ********** * . نمي دانم چرا باران خيلي ها را دلتنگ مي كند حتي دل مرا اما با تمام اين تفاسير باران را دوست دارم حتي دلتنگي هايش را زير باران كه راه مي روم احساس مي كنم دلتنگ عطر ياس مي شوم دلتنگ عطر شب بو ها و محبوبه هاي شب اين روزهاي بهاري باران زياد مي بارد شب بوها سر باز كرده اند تنها جاي محبوبه هاي شب و ياس ها خالي است تا شب هايم را عطر آگين كنند و شايد هم مثل سال قبل عطر بهارنارنج درخت همسايه لابلاي رد خاطراتم بپيچد و من مست اين همه زيبايي بي هيچ كلامي آرام بگيرم گاهي مي بينم كه كلمات خود ديوار مي شوند بين من و تمام خاطراتم بين من و تمام احساس هايم بين من و خودم ***************** * . دوستي مثل آب روان است و دوستان من زلال تر از آبي آب يادم مي آيد : مسافر / امير حسين / منتظر* /پيامبر ديوانه / هذيان گوي بيدار / مجنون / سیمرغ / دختر خورشید /.... خدایا چه قدر خاطره دارم با تک تکشان و با برخی بیشتر به خاطر تمام آشنایی هایمان به خاطر رد عبورشان از دلم به خاطر بزرگ کردنم به خاطر خودشان و حضورشان خدایا ! ممنونم ... و بيشتر به خاطر دوستي خودت با وجود كوچكم !!! ****************** * . دل یه دنیاست بی ابتدا و انتها مثل ازل و ابد !!! مثل ملکوت !!! دل دادن آسونه و دل بریدن سخت اصلا دنیای ما رسمش اینه برا همینه که مردن دل بریدنه یا شایدم دست کشیدنه وقتی که می میری دست می کشی و دل می بری پس اگه همین الان قبل مردن دست بکشی دل بریدی و مردی حضرت مسیح (ع) می فرمایند : " لن یلج ملکوت السموات من لم یولد مرتین " کسی که دو بار متولد نشده است هرگز به ملکوت آسمانها داخل نمی شود : یک تولد از رحم مادر و یک تولد از رحم طبیعت ! این است رمز کلامی که پیامبر (ص) فرموده اند که " موتوا قبل ان تموتوا " قبل از اینکه با فرا رسیدن فوت اضطراراً به موت نایل شوید به اختیار خود تن به موت دهید هر دو سخن اشاره به یک حقیقت دارد ... درست مثل بهار که که نه فقط رستاخیزی دوباره که انگار مرگ دیگری برای ماست یا لااقل من این طور فکر می کنم راستی چند بار دیگر باید بمیریم تا معنای مرگ را دریابیم ؟؟؟ !!!! چند بهار دیگر ؟؟؟ بهاري كه زنده ام مي كند تابش آخرين ستاره ي خدا در اين كوير است تا راه را گم نكنيم
زیاده جسارت است یا علی
+ به دست باد سپرده شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 12:20 توسط قاصدک |
سلام ! " عیدتون مبارک " یه کم دیر اومدم برا تبریک سال نو در حالی که ۵ روز از تحویل سال گذشته .... اما برا این کارم دلیل دارم ...طبق معمول همیشه خراب بودن سخت افزارهای کامپیوترم انگار باید یه اقدام انقلابی بکنم و کل سیستم رو با هم عوض کنم ....البته با خرج های این ماهم شاید این کار من یه کم دیرتر از اونی که فکرشو می کردم عملی بشه اما مهم نیست مهم اینه که الان تو یه کافی نت ( بر خلاف اونی که فکر می کردم محیط بدی نداره یا لااقل الان خوبه !!!! ) نشستم و دارم این متنو می نویسم ... یه دلیل دیگه ی کافی نت اومدنم دو تا موضوعیه که ذهنمو مشغول خودش کرده : ۱. دموکراسی ۲. عاشورا در پیشینه ادبیات ما تا چی دستگیرم بشه .... آدم بیاد مسافرت بعد بشینه در مورد دموکراسی بنویسه ...یه کم عجیب نیست ؟ یا نه ذهنش مدام دنبال این لغت بگرده و ردی تو سیاست ایران ازش پیدا نکنه ... عجیب تر از اون فیلتر شدن سایت هاییی است که در موردش مطلب دادن ... یا بی ربط بودن سر تیتر های وبلاگ هایی با این مضمون با مطالب نوشته شده در اون ها واقعا دموکراسی یعنی چی ؟ این سوال تا هفته ی آینده باید پاسخ داده بشه برام و من تا جوابشو برا خودم روشن نکنم ول کنش نیستم .
یا علی
+ به دست باد سپرده شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 17:51 توسط قاصدک |
|