تبليغاتX
عطسه های خیال

عطسه های خیال

تو اگر می دانستی پشت واژه ها به دنبال چه ام درکم می کردی !!!

نمی دانستم از کجا بنویسم

یعنی دلم تنگ بود اما کلمه ای نبود برای نوشتن

درست مثل پیچکی سر به هوا

سر به راه ماه بودم و دلم حال و هوای شب های ابری داشت

اما آسمان ابری نبود تا ببارد

تا اینکه دوستی نزدیک

که نمی دانم چرا مدام بعد از هر باری که صدایش را می شنوم به من می گوید دور شده ایم از هم

مرا به یاد سالهایی نه چندان دور انداخت

و به یاد ماه

و دلم را لرزاند

و این همان دلتنگی در گلو شکسته بود

که می خواست ببارد

و نمی دانم چرا حس کردم که

من امشب

                 پیچکم

                            که می پیچم به پای چوبه های پاک نور ماه !!!

 

جایی دور

که نمی دانم زیر این آسمان بلند کجاست !

چشمانی منتظر است

و دلی بی قرار آمدن !

 ای همیشه منتظر  

دلم تنگ است

برای تنگی دلم چه کنم

که گاهی به وسعت تمام دنیا تنگ می شود !!!! 

 

اگر زیاده جسارت نباشد ؟!

یا علی

 

 

+ به دست باد سپرده شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 0:30 توسط قاصدک |


انتهاي تمام راه ها به مقصدي است كه خواسته يا نا خواسته ما به آنها مي رسيم ...راستي تو مي داني اين راه مرا به كجا مي برد ؟

شده ایم مثل این خانه به دوشان بی حسرت


سر به کوه گذشتنمان هم بی دلیل شده


نه که حسرت نبریم بر آمد و رفتمان.... نه !!!


از فرط این همه راه و بی راه گم شده ایم و فکر می کنیم دنیا در تمام جاده ها خلاصه می شود ...


شاید گاهی که چشم باز می کنیم می بینیم هنوز راه ها ادامه دارند از خود می پرسیم :

پس کجاست مقصد نهایی ؟


نکند رسیده باشیم و ندانسته راه از دل خود بر گرفته گذشته باشیم ؟

می دانی این روزها خانه بر دوش بی حسرت شدن هم حسرتی دیگر بر دلم شده

شاید می نویسمش تا شاید فکر کنم که نه هنوز هم می توان بی حسرت آمد و ماند و رفت ...

در این بلبشوی بودن این فکرها در سرم چرخ می زند

و مدام به یادم می آورد این شعر کوچک را از زنده یاد حسین پناهی { روانش شاد } :

" برادری کنید و بگویید

              به چه گناهی

                  مرا از قرن آرام چهارم هجری

                                     به قرن پر از آشوب بیستم میلادی

                                                                              تبعید کرده اید ؟! "

انگار دستی دور مرا از میان سنگ نوشته های دیوارهای کهن

به عصر پر از دود ماشینی اکنون انداخته

و من معلق مانده ام در زمان ...

با حسرت

چون خانه به دوشی بی حسرت ....

 

 

زیاده جسارت است

یا علی

 

+ به دست باد سپرده شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 11:57 توسط قاصدک |


گل بي رخ يار خوش نباشد ... بي باده بهار خوش نباشد .... يا اباصالح المهدي ادركني

* . امروز روز مهمي است

روز آغاز امامت كسي كه جان فدايش مي كنم

روز ستاره ي خدا !

آخرين ستاره ي خدا !!

روز آغاز امامت امام عصر (عج)

تبريك مي گویم مولايم ....

شما بهار وجودید

راستی تا آغاز بهار وجودم چند بهار باید پشت چشمانم بمیرد تا شما بیایی ؟؟؟؟

**********

* . نمي دانم چرا باران خيلي ها را دلتنگ مي كند

حتي دل مرا

اما با تمام اين تفاسير باران را دوست دارم حتي دلتنگي هايش را

زير باران كه راه مي روم احساس مي كنم دلتنگ عطر ياس مي شوم

دلتنگ عطر شب بو ها و محبوبه هاي شب

اين روزهاي بهاري

باران زياد مي بارد

شب بوها سر باز كرده اند

تنها جاي محبوبه هاي شب و ياس ها خالي است تا شب هايم را عطر آگين كنند

و شايد هم مثل سال قبل

عطر بهارنارنج درخت همسايه لابلاي رد خاطراتم بپيچد و من مست اين همه زيبايي بي هيچ كلامي آرام بگيرم

گاهي مي بينم كه كلمات خود ديوار مي شوند

بين من و تمام خاطراتم

بين من و تمام احساس هايم

بين من و خودم

*****************

* . دوستي مثل آب روان است

و دوستان من زلال تر از آبي آب

يادم مي آيد

: مسافر / امير حسين / منتظر* /پيامبر ديوانه / هذيان گوي بيدار / مجنون / سیمرغ / دختر خورشید /....

خدایا چه قدر خاطره دارم با تک تکشان و با برخی بیشتر به خاطر تمام آشنایی هایمان

به خاطر رد عبورشان از دلم

به خاطر بزرگ کردنم

به خاطر خودشان و حضورشان

خدایا !

ممنونم ...

و بيشتر به خاطر دوستي خودت با وجود كوچكم !!!

******************

* . دل یه دنیاست بی ابتدا و انتها مثل ازل و ابد !!! مثل ملکوت !!!

دل دادن آسونه و دل بریدن سخت

اصلا دنیای ما رسمش اینه برا همینه که مردن دل بریدنه یا شایدم دست کشیدنه

وقتی که می میری دست می کشی و دل می بری

پس اگه همین الان قبل مردن دست بکشی دل بریدی و مردی

حضرت مسیح (ع) می فرمایند : " لن یلج ملکوت السموات من لم یولد مرتین "

کسی که دو بار متولد نشده است هرگز به ملکوت آسمانها داخل نمی شود :

یک تولد از رحم مادر و یک تولد از رحم طبیعت !  

این است  رمز کلامی که پیامبر (ص) فرموده اند که " موتوا قبل ان تموتوا " 

 قبل از اینکه با فرا رسیدن فوت اضطراراً به موت نایل شوید به اختیار خود تن به موت دهید

هر دو سخن اشاره به یک حقیقت دارد ...

درست مثل بهار که که نه فقط رستاخیزی دوباره که انگار مرگ دیگری برای ماست

یا لااقل من این طور فکر می کنم

راستی چند بار دیگر باید بمیریم تا معنای مرگ را دریابیم  ؟؟؟ !!!! چند بهار دیگر ؟؟؟

بهاري كه زنده ام مي كند تابش آخرين ستاره ي خدا در اين كوير است تا راه را گم نكنيم

 

زیاده جسارت است

یا علی

 

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 12:20 توسط قاصدک |


 

سلام !

" عیدتون مبارک "

 یه کم دیر اومدم برا تبریک سال نو در حالی که ۵ روز از تحویل سال گذشته .... اما برا این کارم دلیل دارم ...طبق معمول همیشه خراب بودن سخت افزارهای کامپیوترم

انگار باید یه اقدام انقلابی بکنم و کل سیستم رو با هم عوض کنم ....البته با خرج های این ماهم شاید این کار من یه کم دیرتر از اونی که فکرشو می کردم عملی بشه اما مهم نیست مهم اینه که الان تو یه کافی نت ( بر خلاف اونی که فکر می کردم محیط بدی نداره یا لااقل الان خوبه !!!! ) نشستم و دارم این متنو می نویسم ...

یه دلیل دیگه ی کافی نت اومدنم  دو تا موضوعیه که ذهنمو مشغول خودش کرده  :

۱. دموکراسی

۲. عاشورا در پیشینه ادبیات ما

تا چی دستگیرم بشه .... 

آدم بیاد مسافرت بعد بشینه در مورد دموکراسی بنویسه ...یه کم عجیب نیست ؟

یا نه ذهنش مدام دنبال این لغت بگرده و ردی تو سیاست ایران ازش پیدا نکنه ...

عجیب تر از اون فیلتر شدن سایت هاییی است که در موردش مطلب دادن ... یا بی ربط بودن سر تیتر های وبلاگ هایی با این مضمون با مطالب نوشته شده در اون ها

واقعا دموکراسی یعنی چی ؟

این سوال تا هفته ی آینده باید پاسخ داده بشه برام و من تا جوابشو برا خودم روشن نکنم ول کنش نیستم .

 

 

یا علی

 

+ به دست باد سپرده شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386 17:51 توسط قاصدک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

... وقتی در تاریکی راه می روی و مدام بر زمین سخت می خوری, دلت می خواهد کسی باشد که بر زخم های دلت مرهمی بگذارد . یک آشنا ! یک دوست! ....
وقتی قاصدکی می شوی در دستان باد, دوست داری دستان کسی تو را از باد برباید که باورت داشته باشد!
آمده ام تا باور کنم که هنوز می توانم به پروازم ادامه دهم !
که هنوز کسی هست که بتوانم دلم را به دستانش بسپارم .
همین !!!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

راوی - وب سایت کتاب های صوتی
همسر (مهر و ماه )
انجمن مجازی
نور و نار (عرفان نظر آهاری)
نوشته های اتوبوسی
سواد آیینه (رضا جعفری )
یاداشت های یک خبر نگار ( کامران نجف زاده )
مشترک مورد نظر
سایت شهاب مرادی
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384


آرشیو موضوعی

شاید شعر ...
قاصدکانه های قاصدک
شعورانه هایی در باد
نامه هایی دور ....


پیوندها

کتاب نیوز
مشق شب
هَل مِن ناصر یَنصُرنی
گ.س.ل
آواز جاودانه از توست ...
هل من ناصر ينصرني
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
زمزمه هاي پیامبر دیوانه
بازیچه ی دست زمان
آیه های زمینی
دخترخورشيد
آب پرتقال
قاصدك*
مريد نور
سیمرغ
هذيان در بيداري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin