|
سلام ! جماعت گوش کنید یکی اینجا دلتنگه داره گریه می کنه دلش هوای مرقد با صفای خانم زینب (س) رو کرده دلش لک زده برای مرقد زیبای حضرت رقیه (س) آروم و قرار نداره اسمش قاصدکه توی دلش یه حرم کوچیک داره یه حرم کوچیک که خیلی بزرگه خدا ! تو این دلو آروم کن ...
تنها این شعر را از قاصدک گوش کنید :
باران گرفت و بند دلم باز پاره شد چشمم اسیر نور هزاران ستاره شد آوازهای سبز من اما اسیر ماند بادی وزید و حجم کلامم خلاصه شد در انحنای روشن دریا و آسمان آغوش خاک محمل ماه و ستاره شد در باور غریب کویری که سوخت دوش یک دشت آه شد و دریا به ناله شد انگار سوخت ولی نه .... قبول کن یک دختر سه ساله شبی سالخورده شد ! یک گوشه گوشواره و یک گوشه ماهرو یک گوشه ی خرابه در طبقی ماه سایه شد **** دستم دوباره بوی نوشتن گرفته بود وقتی که قاصد دریا سه ساله شد .... هر چند هستی شاعر به شعر بود اشکم چکید و شعر من اینجا خلاصه شد ...
* . قبل از باران باید باد بوزد تا خاک ها را از کوچه ها بروبد تا باران بر دل خاک نشیند ... این روزهای بادخیز که سخت تکانم می دهند در گذرند کی باران خواهد آمد ...؟ برای دل قاصدکم دعا کنید قدری باران می خواهد ...
یا علی
+ به دست باد سپرده شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 18:3 توسط قاصدک |
|