تبليغاتX
عطسه های خیال

عطسه های خیال

السلام علیک یا ابا عبدالله

نامت سحر می کند ...

نامت قفل دلم را می لرزاند ...

نامت میمیراندم و زنده می کندم ....

 

 

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 16:28 توسط قاصدک |


از قاصدک بخوانید :

به نام نامی مادر به نام یا زهرا ( س )


                                      به غربت گل یاس و شمیم یا زهرا (س)


                                                                      برای حجم غریب غروب های دلم


                       همیشه وسعت دریاست ذکر یا زهرا (س)

 

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 10:55 توسط قاصدک |


گفت : با این همه ستاره می توان راه را پیدا کرد ؟

نمی دانستم ..... شاید می شد !

دیدم هنوز روح بارانی باران خورده ام نم دارد

دیدم اندکی .... تنهایم !

دیدم این روزها زیادتر از قبل کنار پنجره قمری های روی درخت را می پایم که سردشان شده یا نه ...

دیدم

دور خودم می گردم

انگار گم شده ام

چیزی نمی نویسم

یعنی نمی توانم

و دلم هم تنگ است

شاید چند سایز بزرگتر شده و این قالب تن دیگر برایش جا ندارد

عصرها بیشتر هوس از قالب تهی شدن می کنم

اما

خدا !

خدا !

نمی توانم

نمی شود ....

می خواهم حرف بزنم

خدایا !

در آیینه ها رد عبور نور نمی ماند

در نگاه دوستانم رد غمم

در دستانت رد عبورم هم ....می دانم !

این روزها که مدام بال هایم را در رویاهای دورم گم می کنم

و تنها

تنهای تنها

با کوله بارم که خاک گرفته ام در دالان عبورم به سوی خودم میآیم

لابلای رد لالایی کودکی هایم

چشمانم

با من همراهی نمی کنند تا بگریم

شب ها اما تا دلت بخواهند طوفانی می کنند مرا

تا دل شب ....

سجاده ام را می گشایم

و سجاده ی دلم را هم

می نشینم سر سجاده ام

و روح خیس باران خورده ام را که این روزها چروک شده آویزان می کنم روبروی هرم نگاهم

آرام نمی شود

خشک نمی شود

خدا !

نیمی از وجودم گم شده

نیمی از نگاهم

نیمی از دلم که هر روز

نه ...هر روز نه ....

اما گاه گاهی می بینمش که نگاهش با آشوب در نگاهم می بارد

خدایا !

خواب چند سال قبلم را تعبیر شده می بینم

اما کی ؟

آیا این آشوب سرگردان همان نیمه ی نا آرام من است ؟

خدایا !

می پرسد : با این همه ستاره می توان راه را پیدا کرد ؟

می گویم : اگر تو کهکشان باشی ....می شود !

می دانم که ستاره های نگاهم را دیگر نخواهی شمرد

چرا که چشمانم را بسته ام

و روی از تو بر گرفته ام ....

شاید ...

این تنهایی عریان

که مرا در مسیرم به راه های بی بدیل می برد روزی دوباره بازم گرداند ...

خدا !

خسته ام

و خیس از باران دیشب

دریابم .....

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 16:34 توسط قاصدک |


می بینی ؟

نشستم و هی به صفحه مانیتور نگاه می کنم

دریغ از یک کلمه که بنویسم

مامانم میاد و میگه چه کار می کنی ؟

راستی چه کار می کنم ؟

تو تنها نشستنمو می بینی و نگاه کردن هایم را اما نمی دونی چمه ....

به مامانم می گم کارام تمومه

اما من که هیچی ننوشتم

می دونی ......

این روزا دلم نمی خواد دیگه چیزی بنویسم

درست مثل اون روزایی شدم که یخ بستم

نه از سرمای این روزای سرد

از یه حس قدیمی یخ زدم

یه حس که تا چند وقت قبل داشت ویرانم می کرد

اما این روزها

داره دوباره میسازه منو

 

دیروز عید بود

بزرگترین عیدی که تو زندگیم سراغ دارم و بزرگترین شادی که می تونم تصورشو کنم

 دلمو سپردم دست مولام

عیدمو خودش می ده

می دونم

 

سراج داره می خونه :

آه که امروز دلم را چه شد ؟

دوش چه گفته است کسی با دلم ؟

از دل تو در دل من نکته هاست

آّ ....چه ره است ....چه ره است .....از دل تو تا دلم !

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم ............وای دلم................ وا دلم ...........

اینم وصف الحال من ....

 

برام دعا کنید آروم بگیرم

 

نگاهاشو می تونم تاب بیارم

آشفتگی هاشو می تونم ببینم

اما ....

اما سکوتشو نمی تونم دیگه از چشاش بخونم و هیچی نگم.

 

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 19:46 توسط قاصدک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

... وقتی در تاریکی راه می روی و مدام بر زمین سخت می خوری, دلت می خواهد کسی باشد که بر زخم های دلت مرهمی بگذارد . یک آشنا ! یک دوست! ....
وقتی قاصدکی می شوی در دستان باد, دوست داری دستان کسی تو را از باد برباید که باورت داشته باشد!
آمده ام تا باور کنم که هنوز می توانم به پروازم ادامه دهم !
که هنوز کسی هست که بتوانم دلم را به دستانش بسپارم .
همین !!!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

راوی - وب سایت کتاب های صوتی
همسر (مهر و ماه )
انجمن مجازی
نور و نار (عرفان نظر آهاری)
نوشته های اتوبوسی
سواد آیینه (رضا جعفری )
یاداشت های یک خبر نگار ( کامران نجف زاده )
مشترک مورد نظر
سایت شهاب مرادی
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384


آرشیو موضوعی

شاید شعر ...
قاصدکانه های قاصدک
شعورانه هایی در باد
نامه هایی دور ....


پیوندها

کتاب نیوز
مشق شب
هَل مِن ناصر یَنصُرنی
گ.س.ل
آواز جاودانه از توست ...
هل من ناصر ينصرني
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
زمزمه هاي پیامبر دیوانه
بازیچه ی دست زمان
آیه های زمینی
دخترخورشيد
آب پرتقال
قاصدك*
مريد نور
سیمرغ
هذيان در بيداري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin