تبليغاتX
عطسه های خیال

عطسه های خیال

 

اين روزها حال خوشي دارم

 درست از جمعه عصر بوي ماه مبارك رمضان در خانه ي ما پيچيده

همان روز برادرم حسين به اتاقم آمد و گفت : تو هم حس كردي ؟ بوي ماه رمضان مي آيد ....

درست حس كرده بوديم.... نزديك و نزديك تر مي شود

چه قدر دلم تنگ شده براي خدا .....نه براي خودم ....

+ به دست باد سپرده شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 3:24 توسط قاصدک |


سلام همان آشنایی دو روح است وقتی روبرو می شویم .

و دوستی لرزشی مدام بر قلب !

و دوست تنها آشنایی که پیچ و خم های درون را بهتر از هر کسی می شناسد ....

که روزی عزیزی می گفت : " .... دوست تو نیازهای برآورده ی توست

کشت زاری است که در آن با مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل بر می داری .

سفره ی نان تو و اجاق توست .

زیرا که گرسنه به سراغش می روی و نزد او آرام و صفا می جویی ..."

**********************                                                 **********************

 

....در خیال خود تا ابرها بالا می روید و آن را بلندا گمان می کنید

و از ورای دریاهای پهناور می گذرید و گمان می برید فاصله ی دوری رفته اید .

اما به شما می گویم وقتی بذری در زمین می کارید به بلندایی بلند تر می رسید

و وقتی زیبایی صبحگاهی را با درودی نثار همسایتان می کنید از دریایی عظیم تر می گذرید ....

 

+ به دست باد سپرده شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 20:24 توسط قاصدک |


می گویند

کسانی در راهند که تبری بر دوش گرفته اند

و می گویند : " تبری باید بر تنه ی آدمیان زد

چرا که ریشه هایشان در خاک است

و همان به

که بر خاک بیفتند ! "

 

 

+ به دست باد سپرده شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 12:10 توسط قاصدک |


در کارگه هستی ما نیست به جز عشق

آنان که نفس نفس نفس می گویند

در دست پیاله و به لب نام تو را

با هر نفسی درد کشان می گویند

....................................

به من گفتند :" چه خواهی برد وقتی که باید کوله بار سفر بر بندی ؟ "

گفتم : " هیچ ! "

خندیدند !

گفتم :" لبخند شما تمام دار و ندار من است ! "

................................................

این روزها در خیابان های شلوغ شهرم که راه می روم .....فرق نمی کند صبح باشد یا بعد ازظهر نام تو را در نگاه مردمان شهرم می بینم

احساس می کنم چیزی از روی لایه های دل مردمم کنار زده شده با بادی یا یادی ....

احساس می کنم تو از بقیه ی روزها به مردمان این شهر دور و شلوغ نزدیک تری ....

وقتی به یادت هستم نام تو آرام بر زبانم زمزمه می شود

چیزی مثل زمزم که از کنار کعبه جوشید در کعبه ی دلم می جوشد و من انگار که سیراب می شوم ....

خستگی انگار دیگر نیست و هر چه که ردی از آن دارد هم ....

گاهی هزار نام برای صدا کردنت دارم

با هر نفسی که فرو می رود در فضای سینه ام ...........انگار هر خس خس سینه نامی از هزار نام تو می شود

باورت دارم همان طور که کودکی خردسال عروسک پارچه ای اش را !!!

 

 

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 18:21 توسط قاصدک |


دیروز خدا دردانه ای برای خودش برگزید

و جهان آرام شد پس از این همه آشوب

خداوند آرام لبخند زد

و محمد (ص) خواند به نام پروردگارش .....

 

+ به دست باد سپرده شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385 19:15 توسط قاصدک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

... وقتی در تاریکی راه می روی و مدام بر زمین سخت می خوری, دلت می خواهد کسی باشد که بر زخم های دلت مرهمی بگذارد . یک آشنا ! یک دوست! ....
وقتی قاصدکی می شوی در دستان باد, دوست داری دستان کسی تو را از باد برباید که باورت داشته باشد!
آمده ام تا باور کنم که هنوز می توانم به پروازم ادامه دهم !
که هنوز کسی هست که بتوانم دلم را به دستانش بسپارم .
همین !!!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

راوی - وب سایت کتاب های صوتی
همسر (مهر و ماه )
انجمن مجازی
نور و نار (عرفان نظر آهاری)
نوشته های اتوبوسی
سواد آیینه (رضا جعفری )
یاداشت های یک خبر نگار ( کامران نجف زاده )
مشترک مورد نظر
سایت شهاب مرادی
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

آذر 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384


آرشیو موضوعی

شاید شعر ...
قاصدکانه های قاصدک
شعورانه هایی در باد
نامه هایی دور ....


پیوندها

کتاب نیوز
مشق شب
هَل مِن ناصر یَنصُرنی
گ.س.ل
آواز جاودانه از توست ...
هل من ناصر ينصرني
وقتی سکوت می کنی به تو ایمان می آورم...
زمزمه هاي پیامبر دیوانه
بازیچه ی دست زمان
آیه های زمینی
دخترخورشيد
آب پرتقال
قاصدك*
مريد نور
سیمرغ
هذيان در بيداري
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin