|
کفاره ی شراب خوری های بی حساب هوشیار در برابر مستان نشستن است ...... + به دست باد سپرده شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385 7:54 توسط قاصدک |
دروغ چرا ..... دوباره کور شده ایم دروغ چرا..... پر غرور شده ایم برای رفتن از این قصر پوشالی اسیر جادوی یک پیر کور شده ایم ! برای رد شدن از سایه های این شب تار دوباره تیره تر از رنگ مور شده ایم چو لحظه ای گذران از کویر بودنمان اسیر تشنگی آب شور شده ایم برای رهگذران باز قصه می گوییم چرا دروغ بگوییم چون که کور شده ایم ؟! + به دست باد سپرده شده در شنبه ششم خرداد 1385 8:17 توسط قاصدک |
نشسته روبرویم کودکی کوچک به زلالی لحظه ای در اوج پرواز قاصدکان ! ایستاده آنجا مردی زلال که نگاهش را تنها کودکی از پشت قابهای شیشه ای می تواند ببیند! خوابیده آن دور روی تختی پیرمردی که نمی دانم چند لحظه تولد تا آخرین آغازش مانده .......
+ به دست باد سپرده شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 10:42 توسط قاصدک |
|