عطسه های خیال
آنچه نوشته ام چيزي نيست جز آخرین سکوت هاي يك قاصدك در دستان باد
اشک پشت پلک هایم خودش را به تمام وجودم می کوباند
دلم می خواست گریه کنم
دلم روضه می خواست
زیارت می خواست
حرم می خواست...
...
اما بانویم که حرمی نداشت...
شکستم.....
اما مدام فکر می کنیم
دنیاست که دارد می رود و ما جا مانده ایم....
.....
دلم تنگ نوشتن بود !
یا علی (ع)

پیش از این ها وقتی باران می بارید
کودکی می شدم
و تمام قطره های باران
روی صورتم می خندید .
......
بزرگ تر که شدم
با برف می دویدم
تا نرم بر زمین بیفتم...
..................
همیشه فکر می کردم
دنیا همین کودکی کوچک من است !
...............................................
این روزها
دور از تمام های و هوی کودکی ام
مادری هستم
و با برق نگاه دخترکم
برف و باران و باد می شوم .
.........................................................
دخترم
تمام سهم نگاهم را با خود می برد ....
او تمام هستی من است !
روز و شبش فرق نمی کند ...
انگار !
کودکی هایم را جایی میان برف هایی که از آسمان می بارند گم کرده ام ...

در نگاهت رد عبور کبوتری دور می درخشد ...
دلم در غروب بین الحرمین
بال بال می زند !
یا علی
این روزها از تمام لحظه های زندگی ام لذت می برم
وقتی در برگ ریزان پاییز راه می روم ....
این روزها با تمام وجودم شاکرم !
همین ...

سلام
سلامی به زلالی روزهایی که گذشت و سبز گذشت .
سلامی به روشنایی روزی که می آید و سبز می آید .
سلامی به نزدیکی ماه وقتی نزدیک می آید و از انحنای روشنش خود را بیرون می کشد ....
* عید فطر آمد *
این را از بوی رفتن رمضان المبارکی بوییدم که هرسحر مشام جانم را با عطر دعای سحر جلا می داد ....
دلم نیامد برای رفتنش ننویسم
هر چند هنوز لابلای روزهایش جا مانده ام ....
خداحافظ رمضان
شاید سال بعد نباشیم و آمدنش را با دل نبوییم
شاید نباشیم
دعا کنید این آخرین رمضان عمرمان نباشد .
به حرمت سبز فردا
یا علی (ع)
دلم برایت تنگ که می شود
سرم را زیر آسمان بلند می کنم
و یادم می افتد
تو همیشه همین نزدیکی هایی ....
بهانه هایم را می ریزم جلوی پاهایم
و نگاهشان می کنم
نه بی بهانه گی
و نه بهانه گیری
دیگر هیچ چیز مرا از تو دور نخواهد کرد ....
| Design By : mihantheme.com |



